آلــزایمــر ...
بـرای ِ فرامـوش کردنـَـت ، هـر شـَب آرزوی ِ آلــزایمـر مـی کنـَم .
خــوش بـه حــال ِ تــو ،
کــه وقتــی " او " آمـــد ؛ بـدون ِ هیــچ دردِســَری ،
فرامــوشـــَم کــَردی ...
آلــزایمــر ...
بـرای ِ فرامـوش کردنـَـت ، هـر شـَب آرزوی ِ آلــزایمـر مـی کنـَم . خــوش بـه حــال ِ تــو ، کــه وقتــی " فرامــوشـــَم کــَردی ... + نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت
20:1 |
کاش هرگز نمی دیدمت تا امروز غم ندیدنت رابخورم ...
+ نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت
19:59 |
قسمتم نشد که آخر ، تو رو از همه بگیرم ، واسه عشق تو بمونم واسه عشق تو بمیرم … قسمتم نشد که حتی با غمت همخونه باشم ، بی تو خم شدم شکستم نتونستم دیگه پاشم … یه خداحافظی تلخ یادگارم از تو اینه ، یه عالم حرف نگفته سهم من از تو همینه … تو که رفتی من شکستم ، این تموم ماجرا بود ، قسمتم از تو و عشقت غم گنگ یک نگاه بود … چه شبها که گریه کردم ، چه روزهایی که حروم شد ، رفتی و منو نخواستی ، قصه اینجوری تموم شد … یه خداحافظی تلخ یادگارم از تو اینه ، یه عالم حرف نگفته سهم من از تو همینه … دیگر نمیگویم گشتم نبود نگرد نیست صادقانه میگویم گشتم بود اما… مال من نبود ! + نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 و ساعت
19:56 |
عشق من ناز نكن عمر ما پايون ميگيره يه روزي دست زمونه تو رو از من ميگيره وقتي با تو بودم واسه من زندگيه تو رو ديدن تو رو خواستن رو كي از من ميگيره عشق من قلب اين عاشق با تو آروم ميگيره همه ناله هاي من از اون نگاهت دوري تو رو ديدن تورو خواستن تو رو هرجا ميبينم بي تو وعشق تو من هميشه تنها ميمونم من همون عاشقتم تكرارت هرشب عادته همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته عشق من بي كسي هام شب با تو پايون ميگيره همه رگهام از حرارت نگات خون ميگيره همه رگهام از حرارت نگات خون ميگيره تو گمون كردي بري خاطره هاتم ميميره روزاي رفته برام رنگ سياهي ميگيره اگه صد بهار و پاييز واسه تو گريه كنم نميتونم كه تورو هميشه از ياد ببرم من همون عاشقتم تا كه چشام بارونيه دل داغون من هرشب تو نگات زندونيه عشق من بي كسي هام شب با تو پايون ميگيره همه رگهام از حرارت نگات خون ميگيره همه رگهام از حرارت نگات خون ميگيره + نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت
18:43 |
عـــزیز دلـــــم... چه تفـاوتی می کنــد آنســـوی دنیــــا باشیـــم یا فقـط چند کوچــه آنطرف تر! پـای عشـــق که در میان باشد دلتنـــگی دمــار آدم را در می آورد...!
+ نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت
18:41 |
براي عشـــــــــــــــــــــــــــــــق تمنا كن ولي خار نشو. + نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت
18:40 |
دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی دوستت دارم چون دوستت دارم + نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت
18:39 |
دلم چه ساده تو را می خواهد
کافی است نگاهم کنی چشمانت مانند گردابی ست که تمام هستی ام را به خود می کشاند ساده میخواهمت ساده مثل خودم! + نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه بیست و چهارم دی 1390 و ساعت
18:38 |
درسراشیبی که نامش زندگیست
باهمه بیگانگی ها میرویم برسکوت پشت و سنگین زمان بی هوس, ویران وتنها می رویم میرویم تا باز یابیم آنچه را گم کرده ایم
+ نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت
15:9 |
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام
بی خبر از موج و دریاها نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز و پر سرما نبود بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
+ نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت
15:9 |
+ نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت
15:7 |
وامانده ام که تا به کجا میتوان گریخت
ازاین همیشه ها که ندارند باورم!! حال مرا نپرس که هنجارها مرا... مجبور میکنند بگویم که بهترم..... + نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت
15:6 |
![]() ميترسم... + نوشته شده توسط حمید رضا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت
15:57 |
خانه خرابه تو شدم به سوي من روانه شو سجده به عشقت ميزنم منجي جاودانه شو اي كوه پر غرور من سنگ صبور تو منم اي لحظه ساز عاشقي عاشق با تو بودنم روشن ترين ستاره ام ميخواهمت ميخواهمت تو ماندگاري در دلم ميدانمت ميدانمت اي همه وجود من نبود تو نبود من اي همه وجود من نبود تو نبود من + نوشته شده توسط حمید رضا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت
15:52 |
![]() غم عشقت بيابون پرورم كرد هواي وصل بي بال و پرم كرد به مو گفتي صبوري كن صبوري صبوري ظرف خاكي بر سرم كرد + نوشته شده توسط حمید رضا در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت
15:48 |
همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چيز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو ! یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم .... و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت
+ نوشته شده توسط حمید رضا در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389 و ساعت
22:2 |
بوسه یعنی وصل شیرین دو لب بوسه یعنی عشق در اعماق شب بوسه یعنی مستی از مشروب عشق بوسه یعنی آتش و گرمای تب بوسه یعنی لذت از دلدادگی لذت از شب، لذت از دیوانگی بوسه یعنی حس خوب طعم عشق طعم شیرینی به رنگ سادگی بوسه آغازی برای ما شدن لحظه ای با دلبری تنها شدن بوسه آتش می زند بر جسم و جان بوسه یعنی عشق من با من بمان بوسه یعنی شادی و شور و نشاط بوسه یعنی عشق خالی از گناه بوسه یعنی قلب تو از آن من بوسه یعنی تو همیشه مال من + نوشته شده توسط حمید رضا در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 و ساعت
11:28 |
وقتي كه نگاهت مي شينه روي ديوار اتاقم عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم ياد اون روزا مي افتم،با تو بودن زير بارون وقتي كه شرمنده بودن ، پيشمون ليلي و مجنون ياد اون شبا مي افتم ،لب اون چشمه ي جاري كه گرفت از ما يه عكاس ، دو تا عكس يادگاري يكي شون سهم تو بودو يكي شونم مال من بود كجا فكرشو ميكرديم ، آخرش جدا شدن بود زير رعد و برق تقدير، من و تو با هم شكستيم توي روياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم گل سرخي كه تو دادي ، بعد پرواز تو پژمرد خشكش اينجا روي طاقچس،خاطرش هست وخودش مرد توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم تقصير تالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه دوس نداشت كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه تو رو داشتن تا هميشه ، منتهاي آرزومه بي گناهي ، اما كوچت، چه آتيشي زد به ريشه م هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديونه مي شم مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود مخمل خاطره ي تو، توي صندوقچه ي چوبي خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشيد + نوشته شده توسط حمید رضا در جمعه بیست و دوم بهمن 1389 و ساعت
11:21 |
+ نوشته شده توسط حمید رضا در یکشنبه نوزدهم دی 1389 و ساعت
18:24 |
+ نوشته شده توسط حمید رضا در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت
10:30 |
+ نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت
19:7 |
+ نوشته شده توسط حمید رضا در شنبه یازدهم دی 1389 و ساعت
19:5 |
|
|